مهگل و مهیارمهگل و مهیار، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

گل دخترم مهگل،آقا پسرم مهیار

روز تولد نفسای بابا و مامان

1390/12/21 20:18
530 بازدید
اشتراک گذاری

چند دقيقه بعد از تولدچند دقيقه بعد از تولد2روز 11 اردیبهشت سال 1390 بود که برای انجام ازمایش رفتیم بیمارستان پیامبران بعد از اینکه مامان رفت ازمایش داد دکتر شیرین حشمت که انشالله هر جا هست سلامت باشه (کارش خیلی درست بود) گفت که همین الان باید مامانی بره اتاق عمل و پسر قشنگی و دختر خانمی رو بدنیا بیاره . اخه اول قرار بود که یه ماه دیگه بدنیا بیایید ولی چون دکتر گفته بود برای مامانی ضرر داره که بیشتر از این منتظر بمونه مامان رفت تو اتاق عمل و من موندم با یه دنیا دلواپسی و دست تنهایی خلاصه زنگ زدم به مامان جون جریان و گفتم اون بیچاره هم هول کرد و گفت چرا صبح که میخواستید برید چرا نیومدید دنبالم منم گفتم که الان اماده شو میام دنبالت نفهمیدم چه جوری رانندگی میکردم داشتم میرفتم که زنگ زد که با بابا جون خودشون میان بعد دوباره هول هولکی اومدم بیمارستان پشت در اتاق عمل چیزی نگذشت که یه چرخ اوردن بیرون که دوتا بچه که اندازه عروسکم نمیشدن توش بود احساسم گفت که نفسای منن بلند شدم دیدم رو دست بندشون اسم مامان رو زدم نمیدونستم از خوشحالی باید چی کار کنم با چشمای خیس که اشک شوق توش جمع شده بود خدا رو شکر میکردم بعد دم در اسانسور اولین عکسهارو ازتون گرفتم خیلی روز سختی بود هم برای من هم برای مامان هم برای هر کسی که میدونست امروز قراره بدنیا بیایید

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)